باب سى و هشتم علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص: 159
سرّ ناميده شدن اصحاب رسّ به اصحاب رسّ و جهت ناميدن عجم ماه هاى خود را به آبان و آذر و غيره
احمد بن زياد بن جعفر همدانى رضى اللَّه عنه مىگويد: على بن ابراهيم بن هاشم، از پدرش، از ابو الصلت عبد السّلام بن صالح هروى، از حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام از پدر بزرگوارشان موسى بن جعفر از پدرشان جعفر بن محمّد، از پدرشان محمّد بن على، از پدرشان على بن الحسين، از پدرشان حسين بن على عليهم السّلام، حضرت فرمودند: سه روز قبل از شهادت حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام مردى از اشراف بنى تميم كه به او عمرو مىگفتند محضر امام عليه السّلام مشرف شد و عرض كرد: يا امير المؤمنين خبر به من دهيد كه اصحاب رسّ در چه عصرى بوده و منازل و خانههايشان در كجا و سلطانشان چه كسى بوده است؟
آيا حقّ عزّ و جلّ پيامبرى به سوى آنها فرستاده يا نه؟ و بيان فرماييد به واسطه چه هلاك شدند چه آن كه در كتاب خداى عزّ و جلّ ذكرشان به ميان نيامده و در هيچ كجا خبرى از آنها نيافتهام.
حضرت على عليه السّلام فرمودند: سؤالى كردى كه قبلا احدى آن را نكرده و بعد از من كسى شرح و توضيح آن را برايت نخواهد داد و هيچ آيهاى در قرآن شريف نيست مگر آن كه من به تفسيرش واقف و آگاه بوده و مىدانم در چه مكانى، صحرا يا كوه و در چه زمانى، شب يا روز نازل شده است و در حالى كه به سينه مبارك اشاره مىنمود فرمود: در اين جا علم بسيار و زيادى مىباشد ولى طالبين آن كم بوده و وقتى مرا از دست دادند انگشت ندامت به دندان مىگزند. اى برادر تميمى قصّه و حكايت اصحاب رسّ چنين است: ايشان گروهى بودند كه درخت صنوبر را مىپرستيدند، به اين درخت، شاه درخت گفته و يافث بن نوح آن را كنار چشمهاى موسوم به روشاب كاشته بود كه اين چشمه بعد از طوفان براى نوح جوشيد. و امّا ايشان را به اين جهت اصحاب رسّ ناميدند كه پيامبرشان را در زمين پنهان كردند و اين قضيّه بعد از جناب سليمان بن داود عليهما السّلام بود.
دوازده روستا و قريه داشتند كه در كنار نهرى به نام رس قرار داشته و از بلاد مشرق زمين محسوب مىشدند و اين گروه به نام رود موسوم شده بودند و در آن روز روى كره زمين رودى بزرگتر و پر پرآبتر و شيرينتر و قوىتر از آن وجود نداشت چنانچه روستا و قريهاى زيادتر و آبادتر از اين دوازده روستا وجود نداشت نام يكى: آبان و ديگرى: آذر و سوّمى: دى و چهارمى بهمن و پنجمى اسفنديار و ششمى برودين و هفتمى اردىبهشت و هشتمى ارداد و نهمى مرداد و دهمى تير و يازدهمى مهر و دوازدهمى شهريور بود. و بزرگ ترين شهرهاى ايشان، اسفنديار يعنى همان شهرى بود كه سلطان شان در آن مستقر شده بود سلطان ايشان موسوم به تركوذ بن غابور بن يارش بن سازن بن نمرود بن كنعان بود (نمرود بن كنعان همان فرعون معاصر با حضرت ابراهيم عليه السّلام است)
چشمه مزبور و درخت صنوبر در همين شهر بوده و در هر يك از آن روستاها و قريههاى ديگر دانهاى از شكوفه آن درخت را كاشتند، دانهها روييد و به درختى عظيم تبديل گشت و از چشمهاى كه در جنب درخت صنوبر بود نهرهايى به طرف هر يك از آن درختان جارى كردند، آب چشمه و نهرهاى منشعب از آن را بر خود و چهار پايان حرام كرده و از آن نه خود و نه حيواناتشان نمىآشاميدند حتى اگر كسى از آن استفاده مىكرد وى را كشته و مىگفتند اين آب حيات پروردگار ما است، پس احدى نبايد از حيات او بكاهد، ايشان و چهار پايانشان از نهر رس كه در قريههاى آنها جارى بود مىآشاميدند ايشان در هر ماه از سال در هر قريهاى عيدى مىگرفتند كه اهل آن قريه اجتماع مىكردند و درختى را كه نزديك ده و قريه ايشان بود آراسته و به انواع حلل و جواهر و حرير مزيّن مىكردند سپس گوسفند و گاو بسيار آورده و نزد آن درخت قربانى مىكردند و هيمه و هيزم جمع كرده و با آن آتش افروخته و آن قربانىها را در آن مىافكندند و چون دود آن بر هوا بلند مىشد و آسمان را مىپوشاند درخت را سجده مىكردند نه حقّ عزّ و جلّ را و گريسته و تضرّع مىنمودند و از درخت مىخواستند كه از آنها راضى شود، شيطان مىآمد و شاخههاى آن درخت را مىجنباند و از ساق درخت آوازى همچون آواز كودك بلند مىشد كه: اى بندگان من از شما خشنود شدم، و پس نفس خود را پاك و منزّه مىنموده و چشمهايتان را روشن بداريد ايشان پس از استماع اين صدا سرها را بالا كرده و از فرط خوشحالى و سرور به شرب خمر و نواختن ساز مشغول مىشدند و دستبند به دستها مىكردند و آن روز و آن شب را در آنجا به لهو و لعب سر كرده و سپس به منازلشان بر مىگشتند.
عجم ماه هاى خود را كه به آبان ماه و آذر ماه و ديگر اسامى ناميدهاند به خاطر آن است كه اين نامها را از اسماء اين قريهها و روستاها مشتقّ كردهاند چه آن كه برخى از آنها به بعضى ديگر مىگفتند: امروز عيد فلان قريه است (مثلا قريه تير يا قريه مهر ...) حتى وقتى عيد روستاى بزرگشان (روستاى اسفنديار) فرا مىرسيد كوچك و بزرگشان در آنجا اجتماع كرده و سراپردهاى از حرير كه بر آن انواع صور و تماثيل منقوش بود در جنب درخت صنوبر و آن چشمه بر پا مىكردند و دوازده درب بر آن نصب كرده كه هر دربى تعلّق به يكى از اهالى قرار و دهها داشت، سپس در خارج سرا پرده، مقابل درخت صنوبر سجده كرده، و قربانىهاى خود را نزديك درخت مىآوردند و ابليس در اين هنگام مىآمد و درخت صنوبر را سخت مىجنباند و از جوف درخت صدايى آشكار و رسا بلند مىشد و به آنها وعدههاى مىداد و بيش از آنچه شياطين مستقر در درختهاى قريههاى ديگر اهالى را آرزومند و اميدوار به بقاء مىساختند اين درخت جمعيّت را اميدوار مىساخت پس مردم سرها را از سجده برداشته و چنان مسرور و با نشاط به نظر مىرسيدند كه هيچ گاه اين طور مشاهده نمىشدند پس به شرب خمر و نواختن سازها مىپرداختند و مدّت دوازده روز و دوازده شب كه عدد اعياد سالانه آنها بود در آنجا به عيش و عشرت مىماندند و پس از آن به منازلشان بر مىگشتند. و وقتى زمان كفرشان به خداى عزّ و جلّ طولانى شد و مدّت عبادتشان غير بارى تعالى را، به درازا كشيد، خداوند متعال پيامبرى از بنى اسرائيل كه از فرزندان يهودا بن يعقوب بود به سوى ايشان مبعوث داشت، اين پيغمبر مدّت طولانى در بين ايشان بود و همواره آنها را به پرستش خداى يگانه و معرفت پيدا نمودن به ساحت ربوبى او دعوت كرده ولى آنها از او پيروى نكرده و دعوتش را اجابت نكردند و وقتى وى شدّت گمراهى آنها و نپذيرفتنشان رشد و رستگارى را ديد، هنگامى كه عيد روستا بزرگ فرا رسيد به درگاه الهى عرض كرد: پروردگارا، بندگانت از اطاعت من اباء نموده و مرا تكذيب كرده و به تو كفر ورزيده و درختى را كه نفع و ضررى براى ايشان نداشته مىپرستند، پس درختشان را خشك كن و قدرت و سلطنتت را به ايشان بنما.
روز بعد در برآمدن آفتاب عالمتاب آن قوم ديدند كه درختشان خشك گرديده، پس مضطرب و پريشان شده و گفتگو در ميانشان افتاد و به دو فرقه شدند: گروهى گفتند: اين مرد كه مىپندارد فرستاده پروردگار آسمان و زمين است، خدايان شما را سحر كرده تا توجّه شما را از معبودتان به معبود خودش برگرداند.
و دستهاى ديگر گفتند: اين به خاطر آن است كه خدايان شما بر شما خشم گرفتهاند زيرا اين مرد آنها را دشنام داده و معيوب مىنمايد و شما را به پرستش غير آنها دعوت كرده و بدين ترتيب حسن و بهاء و مقدار خدايان شما را پنهان نموده و شما مزاحم او نمىشويد، پس هر دو گروه بر كشتن او اتّفاق كردند و به اين منظور لولههاى سربى طولانى دهانه گشادى را تهيّه كرده و آنها را داخل چشمه كرده و يكى، يكى داخل چشمه فرو بردند تا به قعر و قرار آن رسيده و يكى بعد از ديگرى را روى هم سوار كردند به طورى كه از ته چشمه تا بالاى آب لولهها روى هم قرار گرفته و نصب شدند و همچون ظروف سفالى و تنبوشهها كه روى هم قرار داشته باشند، سپس آب داخل اين لولهها را كشيده و پس از آن در ته آن از زمين چاهى عميق و تنگ حفر كرده و پيامبرشان را داخل آن چاه فرستاده و درب چاه را با سنگى خارا مسدود نمودند و بعدا لولهها را از آب بيرون آورده و گفتند: اميدواريم وقتى خدايان ما ببينند ما كسى را كه آنها را معيوب مىساخت و ما بندگان را از عبادتشان باز مىداشت كشته و در زير چشمه بزرگ دفنش كردهايم تشفّى بر ايشان حاصل شده و از ما راضى مىشوند و دوباره نور و درخشندگى آنها برگشته و همچون سابق موقعيتشان بين ما بندگان ثابت مىماند.
يك سال گذشت و روزها ناله پيامبرشان را مىشنيدند كه مىگفت: اى سرور من تو تنگى جا و شدّت گرفتارى مرا مىبينى پس بر ضعف و ناتوانى من رحم كن و بر بيچارگى من ترحّم نما و در قبض روحم تعجيل فرما، اميد دارم كه استجابت دعايم را به تأخير مياندازى و آنقدر ناله كرد تا به لقاء اللَّه پيوست.
حقّ تبارك و تعالى به جبرئيل فرمود: اى جبرئيل آيا بندگانى كه حلم من آنها را مغرور ساخته و از مكر من در امان بوده و غير من را پرستش كرده و پيامبران و رسولان مرا كشتهاند مىپندارند در مقابل غضب من مىتوانند مقاومت كرده يا گمان دارند كه قادرند از تحت سلطه من بگريزند؟ چگونه اين امر ممكن باشد و حال آن كه من از تمام كسانى كه عصيان و نافرمانى مرا كردهاند انتقام خواهم گرفت و به عزّت خود سوگند خوردهام ايشان را به وسيله عبرت براى عالميان قرار دهم، بارى در يكى از ايّام كه مصادف با عيد آنها بوده و به برگزارى مراسم عيد مشغول بودند حقّ تبارك و تعالى بادى سرخ فرستاد كه ايشان را در خود گرفت و متحيّر و سراسيمه به اين سو و آن سو مىدويدند و از وحشت بعضى به برخى ديگر پناه مىبردند، در اين هنگام به امر حقّ تبارك و تعالى زمين زير پاى آنها مبدّل به سنگ گوگرد شد كه شعلههاى آتش از آن زبانه مىكشيد و از بالا ابرى سخت سياه كم كم ظاهر شد تا جايى كه همچون قبّهاى از آتش گداخته شعلهور بر سرشان چتر زد پس از پايين و بالا آتش بر ايشان سخت گرفت تا آن كه بدنهايشان همچون سرب ذوب گرديد پس پناه به او مىبريم از غضب و نزول نقمت و عذابش.
نظرات شما عزیزان:
[ سه شنبه 13 فروردين 1392برچسب:رس,اصحاب,صحابه,علی,امام,رضا,عیون,علل,الشرایع,سیزده بدر,فروردین,اردیبهشت,خرداد,تیر,مرداد,شهریور,مهر,آبان,آذر,دی,بهمن,اسفند,عید,نوروز,مبارک,سال,نو,تبریک,عشق,طبیعت,روز,تعطیلات,تعطیل,برنامه,نرم افزار,دانلود,کتاب,دفتر,مدیر,مدیریت,زمان,گروه,چشم,چشمه,رود,ارس,پیامبر,نبی,یعقوب,اسرائیل,اسفندیار,دار,خانه,عذاب,عاد,اخدود,ایکه,آب,عین,عیون,اخبار,علی,امیرالمومنین,سوال,شبهه,صحرا,سلیمان,داود,شهادت,حسین,ایران,مشرق,زمین,کنعان,نمرود,ابراهیم,روستا,آفتاب,
] [ 1:20 ] [ کرامت ][